هاشم معروف الحسني ( مترجم : محمد مقدس )

370

سيرة الأئمة الاثني عشر ( ع ) ( زندگانى دوازده امام ع ) ( فارسي )

خوب و پسنديده زير بار نرفت كه نزد مغيرة وساطت او را كند يا تخفيفى برايش قائل شود . چند روز بعد ، عمر بر او گذشت و به او گفت : شنيده‌ام كه مىگويى اگر بخواهم مىتوانم آسيابى بسازم كه با باد آسياب كند . ابو لؤلؤ با خشم نگاهى به او كرد و گفت : آسيابى برايت بسازم كه مردم درباره‌اش سخن گويند عمر به منظور وى پى برد و رو به همراهانش كرد و گفت : آيا مىشنويد كه چگونه اين برده برايم خط و نشان مىكشد ؟ و چند روزى بيش نگذشته بود كه ابو لؤلؤة در سپيده دم هنگامى قصد جانش كرد و در يكى از گوشه‌هاى مسجد به كمينش نشست و همين‌كه براى نماز در آمد با شمشيرى دو سر بر وى حمله‌ور شد و سه ضربه بر شكمش وارد آورد . خون از وى سرازير شد و به زمين افتاد و در خون خود غلتيد او به ضربه زدن بر هر كسى كه نزديكش مىشد ادامه داد و جمعا سيزده تن را كه عده‌اى از آنها مردند مورد ضرب و جرح قرار داد و وقتى نتوانست فرار كند و از هر سو احاطه‌اش كردند ضربه‌اى نيز بر خودش وارد آورد و جا در جا مرد . عمر بن الخطاب ، بيهوش شده بود وقتى به هوش آمد به ابن عباس دستور داد ببيند چه كسى او را ترور كرده است او نيز از مسجد خارج شد و در بازگشت از جانى و سرنوشت او برايش بازگفت . در همان لحظه كه از درد مىناليد پزشك بر بالينش آمد وقتى زخمش را ديد به او اشاره كرد كه در مورد جانشين بعد از خودش چيزى بگويد . فرزندش عبد اللّه بر او وارد شد و گفت : مردم مىگويند : اگر يك شتربان يا چوپانى ، گله‌اش را رها كند و به حضور تو رسد آيا از اينكه كسى را بر آنها تعيين نكرده كه مراقبشان باشد و به كارشان بپردازد ، سرزنشش نمىكنى حال تو خود چگونه مىخواهى از امت جدا شوى ولى آنها را بىخليفه‌اى كه به مسائل آنها بپردازد رها مىكنى . به او گفت : اگر اين امت را بدون خليفه و تعيين جانشين ، ترك كنم همان كارى را كردم كه پيش از من رسول خدا ، انجام داده است و اگر كسى را جانشين قرار دهم در اين كار به ابو بكر پيش از خويش ، اقتدا كرده‌ام . مردم به تعبير راوى ، يقين حاصل كردند كه مسلمانان را به حال خود مىگذارد تا خود هر كه را خواستند انتخاب كنند و پيش از وفاتش شش تن از صحابه را برگزيد و همان گونه كه در سخن خويش دربارهء شورى بيان خواهيم كرد ، خلافت را به يكى از ايشان سپرد . و در روايت ابن ابى الحديد در شرح نهج البلاغة و تاريخ الخميس آمده كه عبد الرحمن بن ابو بكر ، هرمزان ، ابو لؤلؤة و جفينه بردهء سعد بن ابى وقاص را در جايى ديد كه